تبليغاتX
مجله های زندگی

مجله های زندگی

خداحافظی

قبل از هر چیز از این که جواب نظراتونو ندادم معذرت می خوام آخه این چند وقت واقعاً سرم شلوغ بود و اصلاً وقت نمی کردم که بیام نت

خلاصه به بزرگی خودتون ببخشید  اما راستشو بخواید فکر نکنم یه مدت طولانی بتونم بیام اینجا سر بزنم واسه همین این پست رو گذاشتم که ازتون خداحافظی کنم یه سری مشکلاتی واسم پیش اومده  که باید به اونا رسیدگی کنم

ازتون ممنونم که این چند وقت منو تحمل کردید و با نظرات قشنگتون شادم کردین

موفق باشید و پایدار

غریبِ شهرم و غریبه با همه کس
گرفته پنجه ی زمانه راه نفس

همیشه آشنای من، تویی، تو و بَس
غریبه ام ولی نه با زمانه ی خود

چه خارها کشیده ام به شانه ی خود
که هدیه آورم گل و ترانه ی خود

من از هر آنچه بد به من شده یادی ندارم
ولی به یادمه تمام خوبی های دنیا

بیا که بی تو من نشانی از شادی ندارم
گرفته سینه زنگارِ همه غمهای دنیا

بیا که این دو روزِ آخر من و توست
تمام بودنم به عشق بودن توست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 21:1  توسط سید سینا  | 

گفت و گو با خدا

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

خدا گفت:

پس می خواهی با من گفتگو کنی؟

 گفتم اگر وقت داشته باشید.

خدا لبخند زد.

وقت من ابدی است.

چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟

 چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

 خدا پاسخ داد:

 این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند،

 عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،

 حسرت دوران کودکی را می خورند.

 اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند،

  و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند.

 اینکه با نگرانی نسبت به آینده

  زمان حال را فراموش می کنند.

آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند،

 نه در آینده

 این که چنان زندگی می کنند که گویی ، نخواهند مرد.

 و آنچنان می میرند که گویی هرگز نبوده اند.

  خداوند دستهای مرا در دست گرفت

 و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

 بعد پرسیدم

 به عنوان خالق انسانها

 می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟

  خداوند با لبخند پاسخ داد:

 یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد

 اما می توان محبوب دیگران شد.

 یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

 بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.

 یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل

 کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم،

 ولی سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

 با بخشیدن بخشش یاد بگیرند.

 یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.

 اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند .

 یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند،

  اما آن را متفاوت ببینند.

 یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.

 بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

  و یاد بگیرند که من اینجا هستم

 همیشه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 16:43  توسط سید سینا  | 

کمک

دو راهب  که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و

از دیری به دیر دیگر سفر میکردند

سر راه خود دختری را دیدند که در کنار رودخانه ایستاده بود

و تردید داشت که از آن بگذرد.

 وقتی راهبان نزدیک رودخانه رسیدند

 دخترک از آنها تقاضای کمک کرد.

 یکی از راهبان بلادرنگ دختر را برداشت

و از رودخانه گذراند.

 راهبان به راه خود ادامه دادند

 و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند.

در همین هنگام راهب دوم که ساعت ها سکوت کرده بود

 خطاب به همراه خود گفت:

" دوست عزیز، ما راهبان نباید به زنان نزدیک شویم.

 تماس با آنها برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست.

در صورتیکه تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.

راهب اولی با خونسردی و با حالتی بی تفاوت پاسخ داد:

 

 "من دخترک را همان جا رها کردم

ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و آن را رها نمیکنی!!!"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 17:1  توسط هانیه  | 

علی(ع)

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 6:11  توسط هانیه 

دل نوشته

سلام دوستای گلم

می بینید که کم پیداییم البته نمی بینید که کم پیداییم اما کم پیداییم آخه جدیداً سر کار میرم (حدود ۱ ماه) کارمم عملی هستش فکری نیست به خاطر همین وقتی میان خونه جنازه میشم میگیرم می خوابم بالاخره خرج زندگی بالا رفته بدون کار سپری نمیشه

ترم تابستانی هم برداشتم دو تا درس سنگین (ریاضی گسسته و اصول مبانی مدیریت) که فعلاً یکیشو لاشم باز نکردم اون یکی هم یه نگاه جزئی انداختم ۳ هفته دیگه هم امتحانه

راستی ترم قبل تونستم بالاخره اولین بیستم رو تو یونی بگیرم تربیت بدنیم رو ۲۰ شدم امتحانش تئوری بود نه عملی که منم هیچی نخونده بودم همرو از خودم جواب دادم  تو عمرم انقدر کشکی نمره نگرفتم

تو تابستون کلاس زبانم که هر روز میرفتم رو الان هفته ای یک بار می رم دیگه کم کم داره حرف زدن دست پا شکستشم یادم می ره هر روز خیلی بهتر بود چون مجبور بودم هر روز درس بخونم الان هفته ای یک بار لای کتاب رو باز می کنم سطح کلاسم رفته متوسط سخت شده دیگه هیچی

یادمه وقتی وبلاگو زدم هدفم این بود که همش خاطره و یا از خودم بنویسم ولی داشتم آپای قبلی رو می دیدم هیچ کدومش از این ها نبود. این روز جمعه بیکاری زد به سرم گفتم بشینم یه دل نوشته بنویسم که لا اقل اساس هدف وب پا بر جا بمونه و به بی راهه نره قالب وبم سلیقه خودمه که امیدوارم خوشتون بیاد موزیکم می خوام عوض کنم یکم تنوع بد نیست خیلی قدیمی شده

راستی نماز روزتونم قبول باشه تا دل نوشته ی بعدی که معلوم نیست چند سال بعد باشه یا چند روز بعد خدا حافظ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 23:58  توسط سید سینا 

17 اختراع مسخره

سلام

الان می خواستم یه دل نوشته بنویسم ولی قبلش گفتم یه آپ کوچیک کنم که حوصلتون سر نره

اینجا ۱۷ اختراع که به نظرم ۲ زار ارزش نداره رو گذاشتم براتون که واقعاً مخترع هاشون چقدر فکر کردند تا تونستن اینارو اختراع کنن  من که حاضر نیستم از اینا استفاده کنم

ادامه مطلب رو حتماً بزن

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 23:56  توسط سید سینا  | 

ماه مبارک رمضان

 

 دلت را خانه ما کن . . .

 
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
 
 
بما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
 
 
 
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
 
 
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
 
 

 
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
 
 
بیاور قطره ای اخلاص د ریا کردنش با من
 
 

اگر درها برویت بسته شد دل بَرمَکن باز آ
 

درِاین خانه دق الباب کن واکردنش با من

 
 
به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
 
 
طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من
 
 
 
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
 
 
بیاور نیک وبد را جمع و منها کردنش با من
 
 
 
 
چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن
 
 
غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من
 
 

بقرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
 
 
بخوان این آیه را تفسیر ومعنا کردنش با من
 
 
 
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

 
تو نام توبه را بنویس امضا کردنش با من

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 17:28  توسط هانیه  | 

شما هم بچه دهه شصت هستی ؟

Iran Eshgh Group !

خدا رو شکر من سال ۷۰ به دنیا اومدم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 8:41  توسط سید سینا  | 

پرنده و ماهی


پرنده ، لب تنگ ماهی نشسته بود

 

 و به ماهی نگاه می کرد و می گفت :

 

 سقف قفست شکسته ! چرا پرواز نمی کنی ؟! "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 15:53  توسط هانیه  | 

اومدیم دوباره

سلام

شرمنده این چند وقت امتحان داشتیم وقت نبود بیایم سر بزنیم اما الان دوباره برگشتیم که با قدرت بیشتری فعالیت کنیم برا اولش یه مطلب جالب گذاشتم که زندگی آدم رو تو ۱۰ دوره بررسی میکنه حتماً برید بخونید جالبه

 ادامه مطلب رو بزن

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 11:23  توسط سید سینا  |